تبلیغات
زمزمه های بارانی


زمزمه های بارانی

الهی! بازآمدیم بادودست تهی... چه باشداگرمرهمی براین خستگان نهی.....

عشق با شاخه گل رز love with rose flower
نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن 1392 ساعت 11:26 ق.ظ توسط مسافر |نظر |


نوشته شده در سه شنبه 12 دی 1391 ساعت 06:09 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

امام حسین(ع):
همنشینی بافاسقان انسان رادرمعرض اتهام قرارمی دهد
.

عقل کامل نمی شودمگرباپیروی ازحق.

نوشته شده در سه شنبه 12 دی 1391 ساعت 06:03 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

جان برلبشان رسید تابرگشتند
خونین جگران به نینوابرگشتند


نوشته شده در سه شنبه 12 دی 1391 ساعت 05:52 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد





نوشته شده در شنبه 9 دی 1391 ساعت 02:16 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

نوشته شده در شنبه 9 دی 1391 ساعت 02:13 ب.ظ توسط مسافر |نظر |


ایستاده ام
در اتوبوس
چشم در چشم‌های نا گفتنی اش.

یک نفر گفت:
«آقا
جای خالی
بفرمایید»

چه غمگینانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف می‌کنند





نوشته شده در شنبه 9 دی 1391 ساعت 02:10 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده

تیغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده

طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است

قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده ...

آن قدر روی تنت شمشیر و نیزه تاخته...

قد تو رعنای من، رعناتر از طوبی شده

مادری پهلو شکسته رو به رویت آمده

کوچه، سیلی، میخ در معنا شده

واژه های بر زبانم کمتر از حد تواند

برکهٔ شعرم به شوق نام تو دریا شده

نوشته شده در یکشنبه 5 آذر 1391 ساعت 09:22 ب.ظ توسط مسافر |نظرات |

توی عشقای دوعالم بخداحسین وعشقه
توی بچه های آدم بخداحسین وعشقه
میخونه حضرت خاتم بخداحسین وعشقه


نوشته شده در یکشنبه 5 آذر 1391 ساعت 09:07 ب.ظ توسط مسافر |نظر |



روی نیازم کجاست؟

سوی حسین است وبس...

قبله ی قلبم کجاست؟

کوی حسین است وبس...


نوشته شده در یکشنبه 5 آذر 1391 ساعت 08:29 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

تنها تعریف تنهایی تنها بودن نیست......

کسی که نتونه به سوالات خودش جواب بده تنهاست.....

کسی که نتونه خودشو تو آینه ببینه تنهاست....

اما اگه کسی دور خودش دیوار بکشه یعنی نمیخواد تنها باشه.یعنی میخواد کسی اون دیوار رو از بین ببره....

هر کسی که فکر میکنه لیاقت دوست داشتن , نداره تنهاست...

کسی که از دوست داشتن می ترسه تو سرنوشتش تنهایی نیست.در آخر با نفرتهاش تنها میمونه....

تنها موندن تو یعنی تنها موندن عشقت...

تنهایی فقط رفتن نیست بلکه آزاد کردن روح درونته.....


نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ساعت 06:42 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

زندگی دفتری از خاطره است

یك نفر در دل شب ، یك نفر در دل خاك

یك نفر همدم خوشبختی هاست ، یك نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم


نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 06:29 ب.ظ توسط مسافر |نظر |


نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 12:09 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش،

محکم بایست

وبا چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به

دریا نگاه کن،

 هر آنچه که در خود می‌جویی را

در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت.

 و

آنگاه

مشکلاتت را به دریا بسپار

.

.

. 


نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ساعت 06:00 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها


نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ساعت 05:40 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

الهی مرادریاب

که دل دریایی ام بی تو مرداب است.


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 06:24 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

فاطمه یک اسمان ادراک بود

فاطمه خورشید روی خاک بود

قلب حق در سینه او می تپید

از سر انگشتش نجابت می چکید

چشم زمزم از غمش نمناک بود ش

دامنش از اب کوثر پاک بود

اسمانی بود صاف وبی کران

قصه گویی بود در شهرکران

خانه اش در سادگی ممتاز بود

هر چه در ان خانه بود اعجاز بود

گر چه یک زن با هزاران درد بود

زن مگو او یک تنه صد مرد بود

هیچ می دانی چرا ان بت پرست

مست و بی رحمانه پهلویش شکست

گفت من از حق حمایت می کنم

از غدیر خم حفاظت می کنم

من به دنیا مجتبی اورده ام

کربلا در بطن خود پرورده ام

این حقیقت همچو کوکب منجلیست

بعد پیغمبر فقط حق با علیست


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 06:21 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

مرغ دل یک بام دارد  دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین

میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت

یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس



نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 06:00 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک،گاهی انتظار
این سهم چشم های من است


نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ساعت 02:43 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

درحضورواژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت راگوش کن
شایدمرهم دردثانیه هاراپیداکنی


نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 05:46 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

بی نگاهی آشناقدمی کشد،دلتنگی ام

ساکن ده کوره تندیس های سنگی ام

هیچ ابری آسمان نشد،باران بگو

کی تلنگرمی زنی برشیشه دلتنگی ام


نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 05:59 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

مترسک نازمی کند

کلاغ ها فریادمی زنند

ومن سکوت می کنم...

این مزرعه ی زندگی من است

خشک وبی نشان


نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین 1391 ساعت 05:51 ب.ظ توسط مسافر |نظر |


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 08:04 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

یک جرعه از چشمان تو از من دلم را می خرد
یک خنده بر لبهای تو هوش از سر من می برد

متن تمام شعر من با عشق معنا می شود
بی تو وجود خسته ام تنهای تنها می شود

وقتی دلم را یاد تو طوفانی و تر می کند
حال مرا مهتاب هم همواره بدتر می کند

امشب کجا خوابیده ای ؟ آیا کدامین گوشه ای؟
در خلوت شبهای من ، تو در کدامین کوچه ای؟

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 08:03 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

کسی آن سوی دیوار دلتنگی هایم گوش ایستاده

تا برای بهانه ای که تقویمم را بی بهار کرد ترانه بسراید

اما...چه بهانه ای

وسیع تر از تو و نگاه بی تفاوت وسکوتی بی نهایت

برای ابدی شدن زمستان قلبم؟


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 08:01 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

نمی دانم چراامشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد...
واینک باران
برلبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
وچشمانم رانوازش می دهد
تاشایدازلحظه ی دلتنگی گذرکنم

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 07:57 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

آوازعاشقانه ی مادرگلوشکست
حق باسکوت بودصدادرگلوشکست
تاآمدم باتوخداحافظی کنم
بغض امان ندادوخدا...درگلوشکست


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 07:53 ب.ظ توسط مسافر |نظر |

دست هایم به آرزوهایم نمی رسند
آرزوهایم بسیاردورند
ولی درخت سبزم می گوید
امیدی هست
این باربرای رسیدن به آرزوهایم
یک صندلی زیرپایم می گذارم
شایداین بار
دستم به آرزوهایم برسد


نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین 1391 ساعت 07:49 ب.ظ توسط مسافر |نظر |


:قالبساز: :بهاربیست:



پارک ایران - آیدان اورجینال - عینک دید در شب - اخبار روز - آگهی رایگان