تبلیغات
زمزمه های بارانی - شعری برای فاطمه(س)


زمزمه های بارانی

الهی! بازآمدیم بادودست تهی... چه باشداگرمرهمی براین خستگان نهی.....

فاطمه یک اسمان ادراک بود

فاطمه خورشید روی خاک بود

قلب حق در سینه او می تپید

از سر انگشتش نجابت می چکید

چشم زمزم از غمش نمناک بود ش

دامنش از اب کوثر پاک بود

اسمانی بود صاف وبی کران

قصه گویی بود در شهرکران

خانه اش در سادگی ممتاز بود

هر چه در ان خانه بود اعجاز بود

گر چه یک زن با هزاران درد بود

زن مگو او یک تنه صد مرد بود

هیچ می دانی چرا ان بت پرست

مست و بی رحمانه پهلویش شکست

گفت من از حق حمایت می کنم

از غدیر خم حفاظت می کنم

من به دنیا مجتبی اورده ام

کربلا در بطن خود پرورده ام

این حقیقت همچو کوکب منجلیست

بعد پیغمبر فقط حق با علیست


نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 06:21 ب.ظ توسط مسافر |نظر |


:قالبساز: :بهاربیست:



پارک ایران - آیدان اورجینال - عینک دید در شب - اخبار روز - آگهی رایگان